استیصال یعنی میرسی به جایی که دیگر میخواهی هر چیزی که داری را رها کنی و
بروی امّا نه چیزی داری که رها کنی و نه جایی داری که بروی ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
دیرتر نیا . دورتر نباش . دیر تو خیلی دیر است دور تو خیلی دور ...
زودتر از دیر بیا . نزدیکتر از دور باش . دارم تمام میشوم ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
تو کنار ِ آرزویی، دور ...
تو پیش ِخیالی، نزدیک ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
این گونه که من در این دنیا چشم انتظارت بودم و نیامدی ...
امیدوارم که در آن دنیا تو چشم انتظارم شوی و اینبار من ...
من امّا میآیم ...
میآیم و با تو میمانم، عاشقانه، با دل و جان ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
انگار هزار نسخه دلتنگی میراث بردهام از هزار تناسخ ...،
انگارهزاربار به دنیا آمدهام ...
انگارهزار بار نیامدهای ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
آدم دلش شور میزند، عقلش شیرین. ترشروست. اوقاتش تلخست و زبانش تند ... ،
آدمی که امّا بیمزّهترین موجود عالمست ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
استخارهات کردم . خوب آمدی ... ،
امّا نیامدی ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
پُر از تناقضم. برای آغوشی گشاده، دلم امّا تنگ است ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
آدمها اگر شبیه دغدغهی دلتنگیشان میشدند من حالا شبیه فاصلهای بودم میانِ
چالگون ِ شانهی چپ ، تا راست ِ گرم ِ سینهی یک زن . آنجا که سر ِ بیقرار ِ
دلتنگی قرار مییابد ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان
تنهایی یعنی کسی نباشد انتظار ِ آدم را بکِشد. انتظار بسیار سنگین است. آدم نمیتواند
انتظار ِ زنجیر شده بر گُردهاش را به تنهایی بکِشد . کسی باید باشد که انتظار ِ آدم را
بکِشد. کسی باید باشد ...
.
برچسب:
نویسنده: بردیا کاظمیان